تبليغاتX
پروانه ها هم احساس دارند

پروانه ها هم احساس دارند

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

تمام گنجشكان كه در نبودن تو

مرا به باد ملامت گرفته اند

تو را به نام صدا مي كنند.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 4:5 PM  توسط   | 

برای تو...

مرا ببخش

به خاطره قسمی که خورده شدو عهدی که شکسته شد

به خاطر خاطره اي كه غريبانه نماند

***

وتواي قشنگ تر از زيبا

چگونه نگاه خمارت را به بامدادي سپيد بفروشم

وصداي نفست را به هزاران سخن بفروشم

 

وتو اي ترنم باران

چگونه ارامش وجودت را به جان نخرم

ولبخند بي پاسخت را پاسخي ندهم

 

وتو اي صداي پاي زندگي

چگونه صدايت رادر كوچه باغ اقاقيا نشنوم

تو را دوست دارم

تو را به خواب يك بنفشه زيبا

تورابه گرمي لبخند

وغرور يك گل سرخ

وصداي ترنم باران

مرا ببخش...

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 3:54 PM  توسط   | 

عاشقانه

وقت باران

احساس بلوغ غنچه ی شب

بر روی پنجه کشیده افتاب

بار دیگر عاشقم کرد

خیال ناباور من

دست غریبانه ی تو را از پشت پنجره ی شب

با اغوشی باز پذیرفت

وقلب نااشنای من

اشیانه ویرانه های قلبت شد

و توراچون

صدای باران  نورخورشید و اواز بلبل

باور کرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 3:41 PM  توسط   | 

زندگی حس غریبی است در مسیر باد

زندگی جنبش ماهی است در مسیر رود

زندگی ایستادن و نگریستن نیست

زندگی حرکت ثانیه هاست

زندگی با جرات نگاه کردن است

با حسرت نخوابیدن

و

با طمانینه پاسخش دادن است

ودر اخر

زندگی جای خالی است برای تو...

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 3:33 PM  توسط   | 

کوچه

بی تومهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدارتو لبریز شداز جام وجودم

شدم ان عاشق دیوانه که بودم

 

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صدخاطره پیچید

 

یادم امد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم

پرگشودیم ودر ان خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی چندبر لب ان جوی نشستم

 

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

 

اسمان صاف و شب ارام

بخت خندان وزمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در اب

شاخه هادست بر اورده به مهتاب

شب وصحرا وگل و سنگ

همه دل داده به اواز شباهنگ

 

یادم اید تو به من می گفتی:

از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این اب نظر کن

اب ایینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش که فردادلت با دگران است

با تو گفتم حذر از عشق؟ندانم  سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم نتوانم

 

روز اول که دل من به تمنای تو پرزد

چون کبوتر لب بام تو  نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

 

باز گفتم که تو صیادی و من اهوی دشتم

تابه دام تو درافتم همه جا گشتم وگشتم

حذر از عشق ندانم نتوانم

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت...

ماه بر عشق تو خندید

 

بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 3:20 PM  توسط   | 

راه و رسم زندگی

زندگی راهمان گونه که هست بپذیرید

بعد ان را به شکلی دراورید

که دلتان می خواهد

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 2:51 PM  توسط   | 

نگاه

نگاهت اسمانم بودو گم شد

دو چشمت سایبانم بودوگم شد

به زیراسمان در سایه ی تو

جهان در دیدگانم بودو گم شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 2:23 PM  توسط   | 

دکتر شریعتی

خدایا

به من زیستنی عطاکن که در لحظه ی مرگ

برای بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

ومردنی  عطاکن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 2:23 PM  توسط   |